ناصر الدين شاه قاجار

83

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

على خان هم چاق شده است ، محمد تقى خان ناظم ميزان كه دائى همين امين السلطان است گمرك اينجا دستش است . حالا حاشارپاشار اينجا است اما مرد كريه‌منظرى بد شكلى بد ريشى بد همه چيزى است خيلى بد گل است ، بعد سوار كالسكه شده رانديم ، از ده حاجى آقا كه گذشتيم يك رودخانه بزرگى بود به قدر هفت هشت سنگ آب داشت ، يك پلى هم داشت ، با وليعهد و امير نظام صحبت‌كنان رانديم بعد آنها هم رفتند و ما رانديم ، كوه سهند امروز خيلى نزديك بود ، اما كوه سهند آن نيست كه من در روزنامه‌هاى سابق نوشته بودم ، اين كوه بسيار كوه سردى و سختى است خيلى ييلاق است ، رشته زياد دارد ، دره زياد دارد ، قله زياد دارد ، برف زياد دارد ، هميشه ابر به اين كوه ميل دارد و هميشه به اين كوه مىبارد ، خيلى غريب است ، خيلى نقل دارد ، آن كوه‌ها نيست كه من قبل از اين نوشته‌ام ، خلاصه رانديم ، از ده حاجى آقا ديگر راه سفت مىشود و سنگ است راه ديگر گل نمىشود ، راه كالسكه‌اش هم خيلى خوب است ، امروز هم همه‌اش سرازير مىرفتيم ، رانديم تا از يك بلندى كوچكى بالا آمده باز سرازير شديم ، به يك قراولخانه‌اى هم رسيديم كه باز نصرت الدوله ساخته است بعد رسيديم به درياچه قورى گل كه طرف دست راست چسبيده است به جعده ، دور درياچه چمن است ، بعضى كوهها دارد ، از حاجى آقا تا درياچه دو فرسنگ دو فرسنگ و نيم راه است ، طرف دست چپ جعده در دامنه كوه هم يك دهى است كه اسمش يوسف‌آباد است مال مجتهد تبريز است ، بعضى جاها دور درياچه باتلاق است ، ده يوسف‌آباد هم جزء حول و حوش « 61 » درياچه حساب مىشود ، درياچه خيلى بزرگ است ، دو قد درياچه مومج دماوند است ، موج مىزند و گود است و درياچه حسابى است ، وقتى نزديك درياچه شديم ، ديدم چند سوار ايستاده است ، رسيديم نزديك ، ديديم عزيز السلطان است ، ايستاده است ، اين درياچه هشت گوشه است ، وليعهد مىگفت پخلان زياد دارد اما همه جور مرغ زياد داشت ، بعضى مرغهاى كوچك داشت شبيه به اويا خيلى بامزه بودند خيلى هم مأنوس بودند مىآمدند تا پنج قدمى آدم ، عزيز السلطان گفت من مىخواهم ازين مرغها بزنم گفتم بزن ، پياده شد ، ما و سوارها همه ايستاده بودند ، ماشا اللّه تفنگ را گرفت ، تير اول را انداخت ، يكى زد ، تير دويم دو تا را زد ، افتادند ، همه مردم تعجب كردند و ماشا اللّه گفتند . بعد ما رانديم سمت دست راست ، رفتيم ، آنطرف درياچه چند تا آنقوت توى چمن نشسته بودند مىچريدند ، پياده شده از توى چمن رفتيم ، زمين خيلى گل و باتلاق

--> ( 61 ) . اصل : هول و هوش